مروح کن دل و جان را و هنر آغاز هزاران راه بی انتها در انتظار ماست و ما کودکان نوپای بی تجربه در آغاز این جاده ی خاکی هستیم که تا فرسنگ ها ردپایی بر آن دیده نمی شود. گویی که جاییست در فراسوی کوچه پس کوچه های پشت مطبخ و نقش جهان راهی با رد گذر محو پیشینیانمان در افق دید مه گرفته ی ما کور سوی امیدی دیده می شود برای کسانی که در دل گرفتگی این جهان در راه هنر گام نهادند. و این نور باریک اگرچه راه را کاملا روشن نمیکند اما امیدی بی پایان است. برای مایی که در این گذر گام نهادیم هنرجو همان که بی باک در این راه پر پیچ و خم در حال جست و جوی هنر میباشد. و مخاطرات پرتگاههایی این راه را با جان و دل می پذیرد و بارها می لغزد و به لبه ی پرتگاه نزدیک میشود و با چون کودکی در حال غرق شدن در دریا است. پا میزند و بارها به زیر آب فرو میرود اما دست از تلاش برنداشته و می کوشد که غرق نشود. کش این راه دستی به کمک او می رود و به سختی او را بالا میکشد و بر ساحل امنی روانه اش می کند. در پایان تشکیل و کنار هم نهادن این نمایشگاه نیرو و زحمت بی پایانی را می طلبید و ما دست در دست هم این راه طاقت فرسا اما شیرین را پیمودیم و به این قله ی زیبا رسیدیم که بی شک نه خاتمه ای است. برای تلاش ما و نه پایانی بر راه بی پایان هنر و هنرمند. ارادتمند شما هدی یزدانی فرد / هنرجویان دوازدهم گرافیک هنرهای زیبا